اگر از خودم بپرسم چه میکنم چه جوابی دارم ؟ بنام او.. شروع به نوشتن لیست کارهایم میکنم و بعد لیست را به پشت سر انداخته و اتاقم را به هم میریزم . حالِ اتاق چگونه است ؟ خوب است فقط حوصله جمع کردنش نداشتم و در اتاق را بستم تا نبینمش و به سالن رفتم .اکنون نشسته ام میان تک تک وسایلی که خاطره از تمام گوشه هایش میریزد و من اکنون دخترک ِ۱۳_۱۴ ساله ی قدیم هستم با همان حال و احوال.پ.ن : روز سوم رژیمم است و گاهی یادم میرود رژیمم و ریزه خواری دارم ؛ تنها بدی رژیم برای من ِ شکمو این است که انگار حال و حوصله ام را برده است و خسته ام و حوصله ندارم .برای دیدن تغییر چرا روز سوم زود است ؟ :دی
+
Writen by دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲Time 23:59 هیچ او
|
برچسب:
نویسنده: نیما یوسفی
تاريخ: يکشنبه
6 اسفند
1402 ساعت: 0:55